با تو آسمان اين كوير ابري و بارانيست
علت لرزه ي اين قلب تويي
با تو درياي دلم طوفانيست
سالها در پي گنجي بودم
گنج در جان و دلت نورانيست
خشك بودم بي بر و شاخه و برگ
عشق ت وباغ مرا سبزي و آبادانيست
بي تو در وادي عشق گم شده ام
تو نبودت همه تنهايي و سرگردانيست
سرپناه دل تنهاي مني
جزتو جايي و مكاني قلب را ماوا نيست
معني دلدادگيو عشق تويي
عشق تو نه زميني عشق تو روحانيست
برگرد و بتاب بر دل غمگين حقير
تا بدانم اين همه گرمي و نور رويا نيست
ع.شبگرد
شب نگاه خیره ی ماه به ماست
سایه ی بال و پر فرشته ها
شب تلنگر به دل خسته ی ماست
شب حضور پاکی سادگیاست
شب طلوع مشکی عشق خداست
بارش اشک دل عاشق ما
شب رفیق و همدم قلبای ماست
ع.شبگرد
روح سوخته در آتشم را تو ازنو بنا کردی
گوشهای فرو خفته ی وجود مرا تو شنوا کردی
آنروز که شنیدمت
ای زیباترین ترانه ی هستی ...
ع.شبگرد
هیچ چیزی جز تو نمیتونه زخم منو التیام ببخشه.
بگه که چقدر عاشقشه . اون روز هم مثل هرو روز پروانه ، عاشقانه گرد شمع میچرخید و از گرمای اون،عشقش
هم داغتر و داغتر میشد ، همون موقع بود که تصمیم گرفت به شمع بگه که که چقدر عاشقشه.
جلوتر رفت، گرما بیشتر شد باز هم جلوتر رفت تاجایی که فکر کرد فقط یه قدم با ابراز عشقش فاصله داره ، ولی
افسوس که دیر شده بود و پروانه زیاد به شمع نزدیک شده بود . گرمای شمع پروانه روخاکستر کرد ...
ع.شبگرد
که چون دریا پر خروش و بی قرار ، آبی و بی کران
به تو ختم میشوم
ای ساحل زندگانی من
ع.شبگرد
سلام دوستان عزیز و خیلی گل من! این روزا من درگیر دانشگاه و امتحان و این حرفا هستم واسه همینم مدتیه مطلب جدیدی ندارم آخه ترم آخره و هزار مشکل. امیدوارم سر سخت ترین دشمن مشکلات باشید و روزگارتون سبز و شبهاتون آروم تر از همیشه باشه. ![]()
بعد من مواظب گلای تو باغچه باش
بعد من تنها نمون عاشق شو و غمگین نباش
بعد من سعی کن به یادم نباشی
بخندی و اسیر اشک و زاری نباشی
نذار که من فکر بکنم تنها شدی تو بعد من
زیبا بمون با رفتنم زشتی هارو بسپار به من
سری به دفترم بزن به دفتر خاطره هام
ببین چقدر میخواستمت ، مرحم زخم و گریه هام
نفس بکش از ته دل مثل همیشه با غرور
وایستا نذار خیال کنن قلب تو غم گرفته باز کرور کرور
به عشق من وقت کردی بازم سر بزن
شب رو میگم ، بشین باهاش راجع به من چیزی بگو حرفی بزن
تو صفحه ی سیاه شب یه یادگار گذاشته بودم واسه تو
یه تک ستاره ی کوچیک با نور کم به اسم تو
بعد من دریا بمون قطره رو گم کن تو خودت
قرص داغ خورشید و غروب که شد غرق بکن توی خودت
فرشته هارو میسپارم تنهات نذارن شب و روز
حتی شده بیان باهات بخندن و گریه کنن شبونه روز
بعد من نذار غبار رنج و غم رو ساز کهنه ام بشینه
گهگداری دفتر شعرم و بردار و بخون نذار که روش خاک بشینه
باز میگم گریه نکن برای من
ارزش اون اشکای تو بیشتر از وجود من
حیف چشات نیست واسه من خیس بشه اشک بریزه
حیف صدات نیست واسه من بلرزه و بخواد ازش غم بریزه
خواستی به یادت میارم اون خنده ها و شادیا
خاطره سازیامونو تو کوچه باغ عاشقا
میام تو خوابت دوباره اگه اجازه بدی تو
با هم میریم تا آسمون با کمک بالهای تو
یادم نمیره عاشق هم شدیم اون شب من و تو
حالا از اون عشق قشنگ مونده فقط شعرای من ، خاطره ها ، اشکای تو
حیف که نمیشه باز بیام دستاتو تو دست بگیرم
توی چشات نگاه کنم شادی بدم غمهارو از تو بگیرم
منو ببخش که غم گذاشت باز تو دلت رفتن من
اشک نریز گریه نکن تنهاترین تنهای من
ع.شبگرد
می تونی با هر نگاهت واسه من معنی یک رنگی باشی
تو همونی که یه روز می شد بهت بگم عاشقتم
در جوابم میتونستی واسه من ترجمه عشق باشی
تو همونی که می شد توی نگات ، غرق شد و چیزی نگفت
تو همون لحظه می تونستی واسم یه قایق ساده بشی
تو همونی که میشد از تو نگات ساده ترین احساس و دید
میتونستی تو بدون حرف زدن ، قشنگترین ترانه ی دنیا باشی
تو همونی که همه عمر و دلم فدای قلبت شده بود
در عوض راحت تونستی دلم و عمرم باشی
تو همونی که اگر لحظه ای از تو دور بودم ، نفسی برام نبود
تو کی بودی که برام راحت تونستی هوای تازه باشی ؟
تو همونی که شبا ستاره ها ، برای دیدن تو صف میکشن
تا شاید اونا ستاره باشن و توو آسمون ، تو ماه باشی
تو همونی که دلم تو رو میخواست از ته دل
ولی افسوس خدا نخواست که تو تا همیشه با من باشی
ع.شبگرد
تک درختی در کویری خفته ام
آرزویم آب
درد من تنهایی
یار من خاک غریب
روزها را با سلامی به بلندی نگاه خورشید
با صدای گریه ی سوزان خاک
با نوازشهای گرم باد داغ
من ز سر میگیرم
سالهاست تنهایم
به امید همدمی
هر دری می زنم و دستها می سایم
ولی افسوس پیامم همه روز و همه شب
در دلم می ماند
و دریغ از یک دوست که سلامی برساند از ما
به همه یارانی ، که همه خفته به خاک خنک اند
اما
سرد و بی ریاست ، پاک و رفیق
شب را می گویم
لحظه ی آمدنش اندکی می خندم
در سیاهی دلش ، همه ی پاکی ها
چون چراغی روشن ، می درخشد به وضوح
و فقط این شب تاریک کمی از عطشم می کاهد
آرزویم رفتن از اینجا بود
نا امیدم اما
و کنون از ته دل می گویم
آرزویم همه اینست که شب ،
این دوای زخم درد آلود من
نرسد باز به صبحی روشن
ع.شبگرد


